" ﺯטּ " ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﮔﺮ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﭘـآیِ ﻋﺸـقمـ ﻧﺎﯾﺴﺘﻢ!
هرچند نمیدانم
خواب هایت را با که شریک میشوی
اما هنوز
شـریک تمام بیخوابی های من تـویی
...........................................................
بی قراری هایم ... شب گریه هایم ... دلتنگی هایم ... نگرانی هایم ...
همه و همه دلایلی هستند برای آنکه باور کنی عــاشقــ♥ــم!
.............................................................................
از خدا پرسیدم اگر در سرنوشت ما
همه چیز را از قبل نوشتی...
آرزو کردن چه سودی دارد؟
خداوند گفت: شاید در سرنوشتت
نوشته باشم هرچه را آرزو کرد...
.....................................................................
" ﺯטּ " ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﮔﺮ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﭘـآیِ ﻋﺸـقمـ ﻧﺎﯾﺴﺘﻢ!
ﻣﻦ ﺍﺯ ﻗﺒﯿﻠﻪ ﯼ " ﺯُﻟﯿﺨـآ " ﺁﻣﺪﻩﺍَﻡ...
ﺁﻧﻘﺪﺭ عشقـَت ﺭﺍ ﺟـآﺭ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ ﺗﺎ ﺧﺪﺍ
ﺑﺮﺍﯾﻢ ﮐَﻒ ﺑﺰﻧﺪ!
......................................................................
دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم…
نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم…
برای اینکه نگذارم آنها بیایند…
نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم…
برای اینکه نگذارم آنها بیایند…
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 13:47 توسط setare
|
بــــــــدان ..."حــــــوای" کسی نـــــمی شــوم که به "هــــــوای" دیگری برود ...