به این میگن مرد  

زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد و بر روي يک صندلي نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي‌خواند. وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت. پيش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.

ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برمي‌داشت، آن مرد هم همين کار را مي‌کرد. اينکار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي‌خواست واکنشي نشان دهد. وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد : حالا ببينم اين مرد بي‌ادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش ديگرش را خورد. اين ديگه خيلي پرروئي مي‌خواست! زن جوان حسابي عصباني شده بود.

در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خيلي شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بيسکوئيت‌هايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد!

بازیگر زن دو رگه در سریال “حریم سلطان”+عکس

ستاره سریال ترکیه ای و پر طرفدار “حریم سلطان” از پدری ترکیه ای و مادری آلمانی میباشد…

“مریم اوزیرلی” که در کشورهای عربی و بخاطر

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

آخرین قسمت سریال حریم سلطان

 

آخرین قسمت سریال حریم سلطان

 

در قسمت های آخر این سریال بر اساس این کلیپ سلطان سلیمان می میرد.ابراهیم به دست سلطان سرش بریده می شود.الکساندرا(خرم سلطان) یک دختر دیگر هم بدنیا می آورد.پسرش نیز بزرگ می شود و آماده پادشاهی می شود.همچنین ابراهیم صاحب دو فرزند نیز می شود.بعد از سالها هم والد سلطان به بیچارگی می افتد.

بر اساس تاریخ آمده است که:

سلطان سلیمان ماه دوران و مصطفی را به قصر یکی از شهرهای مجاور میفرسته چون طبق سنتهای عثمانی یک شاهزاده پیش از امپراطوری باید در یک شهر کوچک سلطنت کنه البته قصد اصلی سلطان تبعید کردن ماه دورانه اما نمیگه. خرم هم یک پسر که هیچ شش تا به دنیا میاره و اولین زنی میشه که در تاریخ عثمانی رسما با یک پادشاه عثمانی ازدواج میکنه!!!! سلطان هم محمت رو بیشتر از مصطفی دوست داشته که باعث رقابت بین دو برادر میشه. طبق سنتهای عثمانی پسر اول باید

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته


نسل من ...

نسل ترس از اینده ...

بے هدفے و ناامیدے ...

نسل بے ثباتے شخصیتے ...

نسل دلشوره هاے بے مورد ...

نسل پرسه هاے فیسبوکے...

لایکهاے بیخودے...

زندگے مجازے!

عشق هاے مجازے!

درد هاے مجازے!

نسل من ...

.:. نَــســل تَــنــهــایــے .:.


حسرت روزهای خوشی که حالا مال دیگریست

سخته... سخته وقتی بعد از ماهها جدایی...
بعد اون همه کلنجار رفتن باخودت...که بدون اونم میشه زندگی کرد

وقتی تمام یادگاریاشو ریختی رفته...
تا به خودت ثابت کنی هیچ چیزی وجود نداره که خاطراتتو به یادت بیاره
وقتی با سرگرمیهای مختلف حواستو پرت میکنی
وقتی میری کنار کسی که دوستت داره که شاید با محبتش گذشتت یادت بره
سخته بعد از این همه درد کشیدن...
به یه مهمونی بری و ببینی...
یکی دیگه به تکیه گاهت تکیه داده
بری و شاهده عشق دوطرفشون باشی...
و تو یمونی و حسرت... حسرت روزهای خوشی که حالا مال دیگریست...

تنهایی همیشگی

(...)
و من ماندمو
خاطراته تکرار نشدنی...
تنهایی همیشگی
دلتنگی بی پایان...
شب که میشود تنها من میمانمو غصه هایی که هر شب
مرا در آغوش خودش میگیرد
فشار میدهد قلبم را...
میترکاند بغضم را
در می آورد اشکم را... تر میشود لبانم ...
و من
با همه وجودم...
هر شب...
شوری نبودنت را به جای شیرینی لبانت میچشم

Life

حال مـن بــــد بود ولــی الان دیـگـه خوبــــم
دیگه سـرمـو تـــوی دیــــوار نــــمــی کـوبــم
یه چن وقتی اَی همچینی خوش نبود حالم
ولـــی حــالا دورو دورو دورود دو بـیـخـیـالم

==========================


Life Is Like a Roller Coaster
It Has Its Ups And Downs
... But It's Your Choice
To Scream Or Enjoy The Ride

==========================

بهترين دوستم آيينه است! وقتي من گريه ميكنم او نميخندد!
چارلي چاپلين

افسوس که این روزها دیگر توان گریه کردن هم در من نیست

یار همیشگی و دوست لحظات دلتنگیم دیگر مرا دوست ندارد

اشک هایم نشان دلتنگی و افسوس هایم بود

چشم هایم روزگاریست خشک شده اند و انگار دل همیشه

غمگین هم به ان یاری نداد

گریه هایم را دوست داشتم !

افسوس ، افسوس و .....

هجوم درد


گفتی نمی مانی!یکی از همین روزهایی که شبیه هیچ روزی نیست،

شکل رفتن تو شبیه تنهایی من می شود!

چانه ام لرزید. چه خوب که زمستان بود...

چه خوب که لرزیدن من پای ثابت سرما شد،

نه هجوم درد

آغوش تو


دلم یک جای دنج میخواهد
آرام و بی تَنِش
جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی!
تا آدم گاهی آنجا آرام بگیرد
مثلا آغوش تو !

مــــرد است دیگر

مــــرد است دیگر ...

گاهی تُند می شود

و گاهی عاشقانه می گوید ...

مــــرد است دیگر ...

غرورش آسمان

و دلش دریاست ...

تو چه میدانی از بغضِ گلو گیر کرده یک مــــرد ... ؟

تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده است ... ؟

تو چه میدانیاز هق هق شبانه او که فقط خودش خبر دارد و بالشش ... ؟

مــــــرد را فقط مـــــرد میفهمد و مـــــــــرد ...


لحظه های دلتنگی

نمیدانم چراامشب کلمه هایم خیس شده اند

مثل اسمانی که امشب میبارد

واینک باران

برلبه ی پنجره ی احساسم مینشیند

وچشمانم رانوازش میدهند

تاشایدازلحظه های دلتنگی گذرکنم

عـــ ــ ــکس تـــــــو

عـــ ــ ــکس تـــــــو را

به سقفــــــ آسمــ ــ ــان سنجــــاق میکنم

حال که ایــــن روزهـــا

از فرط دلتنـ ــ ـگی

چشمانـــم مدام رو به آسمــ ــ ــ ـان استـــــــ

بگذار تــــــو در قابـــــــ چشمانــــم باشی..

مـی خـواهـم دیـگـر سـر بـه تـن هـیـچ غـصّـه ای نـبـاشـد

دنـیـا را وارونـه مـی خـواهـم ...

آدم هـا را..

اتـفـاق هـا را ...

نرسـیـدن هـا...نتـوانـسـتـن هـا...نخـواسـتـن هـا را نـیـز ...!

دلـم مـی خـواهـد...

رویـاهـا از سـر و کـول هـم بـالا بـرونـد...

مـردمـان بـخـنـدنـد از تـه دل ...

مـی خـواهـم هـرکـسـی دسـت دراز کـنـدو...

سـتـاره خـودش بـچـیـنـد از آن بـالا...

مـی خـواهـم دیـگـر سـر بـه تـن هـیـچ غـصّـه ای نـبـاشـد...!!

صبر

موسی می شوم و

تا همیشه دنیا هم بخواهی

صبر می کنم!

فقط

خضر نشو!

من از حدیث دوری از تو,

می ترسم...


 

غمگیــــــــــــن

وقتی خداحافظی میکنیم
چــه انـرژی عـظیـمی مـی خواهـد کـنترل اولین قـطره اشک بـرای نـچکیـدن . . .
........................................................................................................................
درون سینه آهی سرد دارم

رخی پژمرده رنگی زرد دارم

ندانم عاشقم,مستم,چه هستم

همی دانم دلی پر درد دارم
...............................................................................
هــيييي...يــادش به خــير ....
يــه روزي نــوشتهاي مــا هم مــخاطب خــاص داشــت !
حالا فقط مينويــسيم که خــالي شــيم که بيــشتر از ايــن غــم تــوي دلــمون نــمونه..........!
........................................................................................................................................
فــــردا بــيا با هــم تــمامش کــنيم ...
شــــايــد...
به بهانه ي خــــداحافظي مــرا... بــــــــوسيــدي ..!!
.......................................................................................
می دانی..؟

آدم های ِ ساده..

ساده هم عاشق می شوند..

ساده صبوری می کنند..

ساده عشق می وَرزَند..

ساده می مانند..

اما سَخت دِل می کنند..

آن وقت که دل ِ می کنند..

جان می دَهند..

سخت میشکنند..

سخت فراموش میکنند..

آدم های ِ ساده…..
................................................................
در ِ قـَلبَم

بـَرایِ هَمیـشـــه پلمپ شـُد !

بــِہ جـــرم ِ دوست داشـتَن هـایِ بـی مـورِد

لـطـفـا" دیـگـَر سـراغ آن نَیـاییــد !

حــَتـی بـا مـجـوز رَسـمـی اَز عـَقـل! .
..................................................................................
و حالا من آمده ام
ولی همچنان کوچه خالیست
کاش کسی بود که
بگوید: کسی منتظرت نیست نیا!!!
........................................................................
امشب به رسم عاشقی یادی ز یاران میکنم
در غربتی تاریک و سرد ، از غم حکایت میکنم
امشب وجودم خسته است ، از سردی دلهای سرد
آیا تو هم در یاد من هستی در این شبهای
درد ؟

دل نوشته

می آیی ... می روی ... و فقط یک سلام ... و گاهی یک خداحافظی
نه ... این انصاف نیست ...
من و یک دنیا عشق .... تو و یک دنیا بی تفاوتی ...
.....................................................................................................
شده ای مثل تابلوهای ورود ممنوع!
مثل خطوط عابرپیاده
مثل تمام چراغهای قرمز
روزی اما از تو گذشتن را با تمام وجود تجربه میکنم...
....................................................................................................
عاشقانه دوستت خواهم داشت بی آنکه بخواهم دوستم داشته باشی

و عاشقانه در غمت خواهم مرد بی آنکه بخواهم در مرگم اشک بریزی . . .
...............................................................................................................
نه نرو ، صبر کن ، قرارمان این نبود ، باید سکه بیاندازیم

اگر شیر آمد تردید نکن که دوستت دارم

اگر خط آمد مطمئن باش که دوستت دارم

صبر کن سکه بیاندازیم ، اگر دوستت نداشتم آن وقت برو . . .
..............................................................................................................
از وقتی که نیستی
خدا میداند
چقدر آب به صورتم پاشیده ام...
لعنتی...
این کابوس انقدر واقعی ست
که از خواب بیدار نمیشوم!
................................................................................................
خدایا...
دستم را بگير ...
و مرا ببر به دور "دست" هايی که...
در "دسترس " هيچ "دستی" نباشم ....
...........................................................................
دلــَم میخـواهد جـا خـوش کنــَم
در دنـج تریــن جای ِ کافــه ای
سیــگار پشـت ِ سیـگار دود کنـَم و
کـَکـَم هم از رفتـنَش نگــَزد ...
بعــدتــرش یـِک فنجــان قهــوه ِ تلــخ ِ تلــخ سفـآرش بدهَم و
با تلــخی ِ وجــودم سـَر بکـِشَم ...
بعــدَش کـه تلخــی تمــام ِ وجـودم را گرفـت ,
اشــک هایـَم را پـآک کنــم و
آن لبخنــد ِ تظاهـُر آمیز را بزنــم و
کافــه را تــَرک کنــَم ...
...................................................................................................
کسی چه میداند امروز چند بار فرو ریختم ...

از دیدن کسی که ...

تنها لباسش شبیه "تـــــو" بود

چه کسی میگوید که من هیچ ندارم…؟

چه کسی میگوید که من هیچ ندارم…؟
من چیزهای با ارزشی دارم ….!
حنجره ای برای بغض …
چشمانی برای گریه…
لبهایی برای سکوت…
ریه هایی برای سیگار…
دستهایی برای خالی ماندن…
پاهایی برای نرفتن….
شبهایی بی ستاره….
پنجره ای به سوی کوچه بن بست…
و وجودی بی پاسخ…..

نگو بار گران بودیمو رفتیم.
 نگو نامهربون بودیمو رفتیم.
آخه اینها دلیل محکمی نیست.
بگو با دیگران بودیم و رفتیم.
...... همین

آدمای دلتنگ ....
وقتایی که خیلی بهشون خوش میگذره و میخندن !
یهو سرشون رو برمیگردونن اونوری ؛
یکم ثابت میشن ....

یواش یواش چشماشون پر اشک میشه ... !!!

پایــــــان

مدتی ست دلم شکســــته از همان جای قبلـی … !

کاش میشد آخر اسمــت نقطه گذاشت تا دیگر شــــروع نشوی … !

کاش میشـــــــد فریاد بزنم : “ پایــــــان ”

دلم خیـــــــلی گرفته اســـت …………..

اینجا نمیتـــــوان به کسی نزدیـــــــک شـــــــد …

تنهایی

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

آری با تو هستم ...!

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی،

چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!

خوابـــ

وقتی چشمـ ـانمــ را روی همــ می گذارمـــ

خوابـــ مـ ـرا نمی بــ ـرد

تــ ـو را می آورد !

از میانــ فرسنگــــ ها

فاصلـ ـ ـهـ ...!

خنده

میزان مالکیت کنترل تلویزیون تو خونه ی ما :
مامان 98%
بابا 01%
خواهرم 0.5%
دیگران 0.5%
من 0.00%
من
همچنان مــن

.................................................................................................................

معلم: هرکی سوال بعدی منو جواب بده میتونه بره خونه.
شاگرد کیفشو از پنجره میندازه بیرون...
-معلم با عصبانیت: کی اون کیفو انداخت بیرون؟
من بودم آقا..خداحافظ

.............................................................................................................

مامان ﻣﻦ ﺁﺧﺮ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯿﻪ
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﻓﺤﺶ ﺑﺪﻩ ﻧﻈﺮ ﺧﻮﺩﻣﻢ ﻣﯿﭙﺮﺳﻪ
ﻣﺜﻼ ﻣﯿﮕﻪ:
ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻢ ﻧﻔﻬﻢ؟
ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﮕﻢ ﺷﻌﻮﺭ ﻧﺪﺍﺭﯼ؟؟؟

...............................................................................................................

یه سیب زمینی قل میخوره میره تو لونه ی جوجه تیغی جوجه تیغی هم داد میزنه آخ جون داداشی از سربازی برگشته !

...............................................................................................................

یک بابایی یه ماهی تو پاکت دستش بوده، رفیقش میبیندش، ازش می پرسه: جریان این ماهیه چیه؟ میگه: دارم برای شام می برمش خونه. ماهیه میگه: مرسی من شام خوردم، منو ببر سینما!

...........................................................................................................................

دو تا جوجه عاشق همدیگه می شن . همش با هم بودن . اما وقتی بزرگ می شن هر دو تا خروس می شن ! . نکته ی اخلاقی : تا وقتی جوجه ای عاشق نشو
........................................................................................................................
 
روباهی به زاغی گفت : چه دمی ، چه سری ، عجب پایی ! زاغ عصبانی شد و گفت : بی تربیت ! خجالت بکش . اون موقع من کلاس اول بودم. حالا شوهر دارم
............................................................................................................................
 
به به هوا چه خنکه...
زمينه سازي پدر براي خاموش کردن کولر....!!!!!
............................................................................................................................
 
یارو کف دستش میخاره میگه پول داره میاد ...
گوشش میخاره میگه دارن پشتم حرف میزنن ...
کفه پاش میخاره میگه پول داره میره ...

اصلا به ذهنش نمیرسه که حموم بره شاید درست شه!!!!
............................................................................................................................
 
پدر بزرگ رو به نوه:
بدو برو قایم شو
امروز مدرسه رو پیچوندی معلمت اومده دنبالت

نوه:
نـــــــه، شما باید قایم شی،
من بش گفتم نمیام چون شما مردی
.............................................................................................................................
 
غضنفر توانگليس راننده تاكسى ميشه
بهش ميگن سخت نيست فرمون دست راسته?
ميگه والا سخت نيست فقط وقتي تف ميكنم ميافته رومسافر بغلى.
.....................................................................................................................
 
مزخرف ترین سوالهای فامیل:

کودکی: مامانت رو بیشتر دوست داری یا بابات رو

مدرسه: معدلت چند شد؟

دانشجویی: درست کی تموم میشه؟

بعد از درس: کی ازدواج میکنی؟

بعد از ازدواج: چرا بچدار نمیشین؟

بعد از بچه: این بچه قیافش به کی رفته ؟
...............................................................................................................
یکی از یچه های مهد کودک خواهر زنم عاشقش شده بود بعد خواهرزنم ازش پرسیده ما که تفاوت سنیمون زیاده اونم گفته اشکال نداره عوضش تفاهم داریم:lllllll
بچه که نیستن کروکودیلند اینا:lllll
............................................................................................................
مراحل زندگیه من و ترس از اشخاص :|
2 سالگی : عباس عاغا :|
4 سالگی : نمکی :|
6 سالگی: بچه دزد :|
15 سالگی : تاریکی :|
17 سالگی : جن :|
20 سالگی : تموم شدن حجم اینترنت :-"
......................................................................................................................
 
دوستم تعریف میکرد هروقت می خواسته بره حموم گوشیشو قفل میکرده بعد میرفته . یک روز که از حموم میاد میبینه خواهر کلاس اول دبستانیش گوشیرو گرفته جلو نور تا از جای انگشتش رو گوشی رمزشو پیدا کنه
ما کجااااااا و دهه هشتادی ها کجاااااا
.......................................................................................................................
 
ﺩﻭﺳﺘﻢ ﯾﻪ ﻣﺦ ﺯﺩﻩ ..... ﺍﯾﻨﻢ ﺍﺱ ﺑﺎﺯﯾﺸﻮﻥ:
-ﺳﻼﻡ ﺍﺳﻤﺖ ﭼﯿﻪ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﺘﻪ؟
+ﻋﻠﯽ 26 ﯾﻮ
_ﺍﺳﻤﺖ
+ﻋﻠﯽ 26 ﯾﻮ
_ﺍﺳﻤﺖ
+ﻋﻠﯽ 26 ﯾﻮ
_ﺍﺳﻤﺖ
...
ﻭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﻧﺪ 30 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﺍﺳﻢ ﺩﺧﺘﺮﻩ <<ﺍِﺳﻤَﺖ>> ﺑﻮﺩه!!!(:
.....................................................................................................................................
 
خالم تو آمريکا زندگي ميکنه، با کلي ذوق و شوق بهش ميگم: خيلي دوس دارم بيام امريکا ؛ بهم ميگه: تو اونجا کسي رو داري که پيشش بموني؟؟؟
من((:
گداي سر کوچمون )):
مگس تو دماغ نمرود ||:
.......................................................................................................................................
 
یارو دیده سکه رفته بالا به زنش میگه برو مهریه تو بذار اجرا بریم خارج...
 
 

بخند بخند بخند....

بعضی از پسرا رو که میبینم دلم میخواد بهشون بگم:
خوشکل خانوم کدوم آرایشگاه میری !

.........................................................................................................

دقت کردین وقتی که بیکاری، بی حوصله ای، تنهایی هیچکی اس نمیده…
حالا وقتی که سرت شلوغه، تصادف کردی، پشت فرمونی، تو حمومی، داری خرید میکنی هزار تا اس میاد واست ؟

 

...................................................................................................................

واسه دختر همسایه که 4 سالشه 1 پیرهن خریدم کوتاهه
میگه نمیشه اینو بپوشم
میگم چرا
میگه امیر دوست نداره
حتی دوست نداره با بچه های دیگه مهد حرف بزنم
خوب حق داره غیرت ناموسی مهمه
فکم چسبید به زمین
این دهه هشتادیه رو از کره مریخ آوردن ؟؟؟؟؟

..................................................................................................................

دنیا رو می بینی ؟
حرف حرف میاره ، پول پول میاره ، خواب خواب میاره …
ولی محبت خیانت میاره !

.................................................................................................................

عکس العمل مردم بعد از تاخیر مترو:
ژاپن 10ثانیه تاخیر: شکایت از واحد حمل و نقل
ایتالیا 1 دقیقه تاخیر: مسئولین بی کفایت
اوکراین 3 دقیقه تاخیر: تعجب
ایران بعد 20 دقیقه: ایول یه قطار اومد =))
...................................................................................................................
 
 

مامان بزرگم هروقت میاد خونمون میگه بزن جیملاستیک
اوایل نمیفهمیدم منظورش چیه
بعدا فهمیدم جم کلاسیکو میگه

.......................................................................................................

رفتم یه سیمکارت همراه اول خریدم

ایرانسل بهم اس داده :فکر نمیکردم بهم خیانت کنی !واست متأسفم!

بای !...:))

......................................................................................................

ما از اون دسته پيرمرد پيرزن هايي ميشيم که حوصله ي هيشکي رو سر نميبريم...
يه لپ تاپ بهمون بدن همه چي حله...!!!!!
.....................................................................................................................
 
یه همسایه پیری داریم، کلیپ کامران و هومن و دیده


میگه چقدر این زن و شوهر بهم میان!
........................................................................................................
 
بابابزرگم لپ تاپم رو دیده

می گه :چندتا قُوّه می خوره؟!
....................................................................................................................
 
جای خالیش را نه کتاب پر می کند، نه قهوه، نه حتی سیگار، من دلم آی فون 5 می خواهد.
.......................................................................................................
 

تلخ

دستھایت راآرام بگذارتوی جیبت!‏
وانمودکن جای خالی دستانش دیوانہ ات نمیکنند...

...........................................................................................................

درخت دلتنگ تبرمیشود
وقتی پرندہ سیم برق رابہ شاخہ ھاترجیح میدھد!‏

............................................................................................................

نوشت ‏‏"قم حا‏"‏
ھمہ بہ اوخندیدند
گریست...
گفت بہ غم ھایم نخندید کہ ھرجورنوشتہ شود درد دارد
از تہ بہ سربخوان
تامرا آن روزھابشناسی!‏

............................................................................................................

انگشتم رانخ بستہ ام
تابہ یادآورم فراموشش کردہ ام

.............................................................................................................

حواســت باشـد بانــــو ...

اگــر بــه مـــــردی بــیش از حــدبــها دهــی

دیگر برای داشتنت تلاش نمی کند

نگاهش سرد می شود

کلامش بی روح ، دستانش یخ زده

حرف هایش بوی دل مردگی می گیرد

و آغوشش بوی هوس

عکس هایی از بازیگران سریال به دنبال رویاها

بازیگر نقش اول سریال به دنبال رویاها

ادامه نوشته

بیوگرافی و عکسهای یشیم بازیگر عمر گل لاله

بیوگرافی در ادامه مطلب

سریال عمر گل لاله

ادامه نوشته

قسمت اخر سریال عمر گل لاله

خلاصه قسمت اخر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

دانلود اهنگی از سریال عمر گل لاله

این همون اهنگیه که یشیم با لباس عروس

لب دریا خوند

دانلود در ادامه مطلب

ادامه نوشته