قلب ترک خورده
آدم هایی پر از بی رحمی و قضاوت
آدم هایی پر از خیانت
دلم را برای دوباره با تو بودن تهی نمی سازم
دلم را برای همیشه
بی تو بودن
آماده می کنم
ای فراموش شده ذهن و قلب ترک خورده
آدم هایی پر از بی رحمی و قضاوت
آدم هایی پر از خیانت
دلم را برای دوباره با تو بودن تهی نمی سازم
دلم را برای همیشه
بی تو بودن
آماده می کنم
ای فراموش شده ذهن و قلب ترک خورده
روز مـــــــــ♥ــــــا نیست...
روز ما هـــــــم می رسد ...
ميخواهی دلتنگت نباشم
انگار كه بخواهی شيروانی های "رشت" خيس نباشند!
انگار كه بخواهی زمستان های "الموت" سرد نباشند!
انگار كه بخواهی پاييزهای روستای چنار ِ "کاشان" زرد. . !! دنيا اما
کاری به خواستن ِ هيچ كس ندارد
من هم ميخواهم
كنارم باشی. .
آخـریـن قـراری کـه بـا هـم گـذاشـتـیـم
ایـن بـود:دیـگـر سـر راه هـم
"سـبــــز" نـشـویـم
دیـروز زیـر بـــــــاران
اتـفـاقـی بـه هـم بـرخـوردیـمسـبــزتـر از هـمـیـشـه دیـدمـتامـا مـن هـمـچـنـان
پـای قـولـم هـسـتـم
چـرا کـه ...بـعـد از رفـتـنـت خـشـکـیـــدم...
وقتی کسی که باید تو را بفهمد ، درکت نمی کند
دوست نداری خودت را به هیچکس ِ
دیگر بفهــــــــــمانی . . .
بغضـــــم غـــــرۅرمـــــۅ یـــــارے نمیکنـــــہ
گفت: مثلا می خواهی چه کار کنی وقتی من نخواهم ات؟... سخت ترین سوال دنیا بود
باید می گفتم آخ بله بله آقا چقدر هم که درست و منطقی می فرمایید و طبیعتا نمی توانم هیچ کاری بکنم و خوشبخت شوید و خداحافظ؟
یا باید از این جیغ جیغ بازی های زنانه درمی آوردم و می گفتم اصلا همان بهتر که نباشی و بروی الهی به حق چی و چی بمیری؟
یا راستش را باید می گفتم که من از خدا قول گرفته ام!؟
یا باید می گفتم دلم روشن است؟
یا باید می گفتم به معجزه معتقدم؟
کدام را باید می گفتم که باز برنگردد بگوید نمی شود که نمی شود که نمی شود!؟
کدام را که برنگردد بگوید توی دنیای واقعی زندگی کن!؟...
یا باید می گفتم هر چه که بخواهی بیشتر از پیشتر همان می شود، که بگوید اگر قرار بود شده باشد تا حالا شده بود و Game Over شده ای خانم؟!
چی باید می گفتم که جوابش را خودم ندانم!؟!؟
فقط گفتم: چون دوستت دارم
گفت: خب داشته باش، این طرف ماجرا که از این خبرها نیست!...
و به قول بزرگ مرد، بزرگ عاشق، بزرگ شاعر: من درد در رگانم/ حسرت بر استخوانم/ چیزی نظیر آتش بر جانم پیچید.../...
به خود اما گفتم: باور کنی باخته ای ها، گور پدر این دنیای واقعی ای که هی با پس ِ پا و پیش ِ پا شوت ات می کند تویش، تردید کنی به خودت مدیونی ها همه ی عمر،...
دنیای واقعی اگر حرفی برای زدن داشت که تا چشم کار می کند همه اش بدی و بدی نبود...
مرا به دنیای واقعی پاس نده؛ هیچ دنیایی واقعی تر از همین دنیایی که من و تو در آن اشتباه می کنیم و دوباره بهترش را می سازیم نیست!...
گفتم: تنهایی از پس اش برمی آیم... و برمی آیم...!! حتی اگر همین حرفم نتیجه را عکس کند و باعث شود بیشتر سعی کنی که بهم ثابت کنی که نمی شود!!...
من آنقدر روی این احساسم تمام قد می ایستم که کائنات از دست روی دست گذاشتنش شرمنده شود
من آنقدر روی این احساسم تمام قد می ایستم که نتوانی باور کنی که بی خیال ای بابا هر چه که می گویم را از دیگران هم قبل ها شنیده ای و آخرش کوتاه آمده اند بالاخره...
ببین! من مریم مقدس نیستم، تو هم نیستی، من بهترین نیستم، تو هم نیستی، من همانی که می خواهی نیستم، تو هم نیستی،...
من اما آنقدر روی این احساسم تمام قد می ایستم که کائنات تمام قد به احترام احساسم بایستد!
اِحـ ـساسَـ ـم نَشـ ـتـ ـی دارَد،
تـ ـورا کـ ـه نمی بیـ ـنم،چکّـه چکـّه می کنــد..،
قبول!
کَـ ـم آوردَم...،
بیـ ـش اَز حـ ـد بـ ـه تـ ـو دِل بَـسته اَم وحـ ـالا...
ایـ ـن وابَـ ـستگـ ـی هـ ـارا جـ ـوابـ ـی نیـ ـسـ ـت...
چـ ـه کِـ ـششـ ـی دارَد احسـ ـاسَـ ـم بـ ـه تـو...از ایـ ـ ـن فاصـ ـ ـله!

تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم ...


کاش میشد چشمانم را می بستم و اول زمستان باز
میکردم . . . .
امسال بی تو تحمل نبودنت را در پایِیز ندارم
مهم نیست عمر کوتاه باشد یا بلند . . .
مهم . . . مهم نفسهایی ست که بی تو بلند
و با تو کوتاه کشیده میشود. . .
به قول فروغ شهامت میخواهد سرد باشی و گرم بخندی . . .
آنقدر از حادثه پرم که
وقتی به خانه میرسم تلویزیون لم میدهد روی کاناپه تا مرا تماشا کند . .
دستهایم را محکمتر فشار بده نازنینم . . .
اینجا خیلی ها سر جدایی تو و من شرط
بسته اند . . .
آنقدر در تـــــــــــو غــرق
شـــده ام..
که از تلاقـــى نگاهـــم بادیگرى
احســـاس خیانــت میـــکنم!!
عشـــــــــــق یعنى
همین...


میخوام حرف بزنم ولی کوتاه
آخه میگن حرف اگه کوتاه باشه زودتر به دل میشینه
این چیزایی که میخوام بگم تحقییر نیس
بفهم حرفایی که میزنم یه تهدید نیس
ببین جنسه ضد من
برا ادامه ی نسل همه چشما به تواِ
همه دعا به دوره
شکمه مادری که میخواد منقلب کنه
اگه تو بیرون بیای دنیارو مضطرب کنه
ببین
جنسه ضد من من تثبیت نشدم
من واسه تو یه موجودم که تعریف نشدم
تو تو دسته
کسی بودی که از جنسه خودمه
تو گوشت خونده خنده ی من جلفه یه ذره
اگه ساعتای
آخر شب واسه من حرومه
اگه فحش خارو مادر اصن واسه من نبوده
اگه تعجب نمیکنن
از بد بودنت
اگه هم خوابیات نشونه ی سر بودنه
اگه کرم درختیم که تو دنبالشی
اگه بزنیو بری به من میگن لاشی
اگه فرق نیاز من و تو هرزگی میشه
اگه تن
واسه تو یه چیز بی ارزشی میشه
اگه خیانت تو عدم زنیت منه
اگه خیانت من خلاف
طبیعت زنه
اگه بعضی وقتا پولو به تو ترجیح میدم
اگه وقتی به پول میرسی من
تعویض میشم
اگه گرگایی که با ناموست میپرنو میدری
اگه خودت گرگ میشی واسه
ناموس دیگری
اگه مهم میشه بکارتو جسارتم
اگه وقتی منو میخوای که تو اسارتم
اگه تو بهشتم باشی چشت سیر نمیشه
اگه "گلم خوش"نباشه دلت گیر نباشه
اگه
همیشه دنبال یکی بهتر از تواّم
اگه وقت یائسگی دیگه خارج از دورم
اگه من
باعث جهنمی بودنتم
اگه تو وجودت.اراده ای مونده یکم
بزا بگم یه عمره که تو
اسارتی
میگن ذاتت همینه توهین به این راحتی
بخدا این اگه ها فقط واسه
ارزشاته
قبول بی ارادگی دِ آخه بگو تا کی؟
یه بارم تو به هرزگیام مهره نه
بزن
یه بارم تو از خوبیات بخونو حرف بزن
ببین جنسه ضد من به این آزادی
بخند
بفهم ارزشتو مرد به این آزادی بخند
ببین جنسه ضد من به این آزادی
بخند
بفهم ارزشتو مرد به این آزادی بخند
آره بخند...به این آزادی
بخند....بخند
اين روز ها ................
دل های مچاله
اندیشه های مچاله
روابط
مچاله
...
و آدمهایی که هنوز هم باهم خوب تا نمیکنند
سر خاک من،
اونیکه بیشتر اذیتم کرد،
بیشتر گریه میکنه…
اونیکه
منو نخواست،
بلاخره میاد دیدن جسدم…
اونیکه حتی نیومد تولدم،
زیر
تابوتمو گرفته…
اونیکه سلام نمیکرد،
میاد برا خداحافظی…
عجب روزیه
اون روز فقط حیف که خودم نیستم!
چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما
همیشه منتظریم و کسی نمی آید
صفای گمشده آیا
بر این زمین تهی مانده باز می گردد ؟
اگر زمانه به این گونه
ــ پیشرفت این است
مرا به رجعت تا غار
ــ مسکن اجداد
مدد کنید
که امدادتان گرامی باد
همیشه دلهره با من
همیشه بیمی هست
که آن نشانه ی صدق از زمانه برخیزد
و آفتاب صداقت ز شرق بگریزد
همیشه می گفتم:
چقدر مردن خوب است
چقدر مردن
ــ در این زمانه که نیکی
حقیر و مغلوب است ــ
خوب است
از : حمید مصدق

بگذار تا همه بدانند
" همه چیز " زیر سر من است!
همین که هستی ...
همین که لابه لای کلماتم نفس میکشی
راه میروی...
همین که پناه وازه هایم شده ای
همین که سایه ات هست
همین که لمس دستان پاکت غرور بی کسی ام را در هم میشکند
همین که کلماتم از بی تو بودن یتیم نشده اند
کافیست برای یک عمر آرامش
باش...
همین قدر دور...
همین قدر دست نیافتنی...
اما باش فقط باش...
بهشت ،
نه مکانی بعد ِ مرگـــ !
زمانی ست به وسعت ِ زندگی...
که تنم محصور ِ
بازوان ِ توست !

می آیی
در آغوشم می گیری
روی موهای شقیقه ات دست می کشم
مگر خیال ها هم
پیر می شوند؟

گفتند اخر هر خنده گریه ست...بهانه ای جور کن تابخندم!!بغض بدی درگلو دارم...
نه اینکه زانو زده باشم!نه...فقط تنهایی سنگین است...!!
ترسم از شبی ست که بیدار شوم...خاطراتت هجوم بیاورند وپاکت سیگارم خالی باشد!!
گرچه سکوت بلند ترین فریاد عالم است...ولی گوشم دیگرطاقت فریاد های تورا ندارد!!کمی بامن حرف بزن!
برای درد هایم نشانه میگذارم...تا یادم بماند کجا دست خدارا نگرفتم!!
خدایا!...امندنش را حیران بنگرم یا رفتنش را مات بمانم؟؟؟باد اورده را باد میبرد...قبول!اما دلم را که باد نیاورده بود؟؟!
همین که قاصدکی را فوت میکنی برای من کافیست!چون عطر نفس های تورا همراه دارد!!
هرچقدر دور باشیم...باز بهم نزدیکیم!!بالا را نگاه کن؟!هردو زیر یک اسمانیم!!!
بی طاقتی عادت ان روزهایت بود...این روزها برای گرفتن خبری از من عجیب صبور شده ای!!
چقد سخته...بابغض نوشتم با خنده خوندی!چقد سخته بسته نگه داشتن لبها وقتی میخوای داد بزنی!
خودکشی بهشت است...وقتی دنیایت جهنم باشد...!!
شماره ام را بگیر و فقط بخند
وقتی میخندی
زمان می ایستد
ودر زیر پوستم انگار پرنده ای
برای رهایی پرپر میزند
++ ا
غـــصه مــرا کــُشت...!!!
وقــتی دیــدم دســت بـه سیــنه ایســتاده ای...
تـــمام ِ راه را بــرای آغــوشـَت دویــده بــودم بــی انــصاف..؟؟!!!
............................................................

دلـ ـم گرفـ ـته از آدمـ ـای کـ ـه میـ ـگن دوسـ ـت دارم
ولـ ـی معنـ ـیش رو نمـیـ ـدونن
از آدمـ ـای کـ ـه میـ ـخوان مـ ـال اونـ ـا باشـ ـی
ولـ ـی خودشـ ـون مـ ـاله تـ ـو نیسـ ـتن
از آدمـ ـای کـ ـه زیـ ـر بـ ـارون بـ ـرات میـ ـمیرن
ولـ ـی وقتـ ـی آفتـ ـاب بـ ـشه همـ ـه چیـ ـز یـ ـادشون میـ ـره
یه وقـتایی که دلتـــ گـرفته
بغـض داری ،
آروم نـیستــی
دلتــــــ بـــراش تـنگـــــ شده
حـوصله ی هـیـچـکسو نـداری
به یــاد لحظه ای بیفتـــــ کـه
اون هــمه ی بی قـراری هــای تـو رو دیـــد
امـــــــا ....
چـشمـاشـو بستـــــ و رفــتـــــ ...
___________________________________
سلامتی دلامون که تنگ کسایی میشه که اصلا نمیدونن
دل چیه...

دلتنگـﮯ...!آرامشــی میخواهم
خلوتــی میخواهم
تــو باشی و من
در کنار هم
تو سُکوت کنــی و مَــن گوش کنم
و من آرام بگویم ترا دوست دارم و تو گوش کنی
و آرام بگوئی .. من هم
هــیـچــــــــکس حق نداره درباره ت قضـــاوت کنه چون هیچـــــــکس دقیقا نمـــیدونه چی بهت گذشته. شاید یــکم از سرگذشتـــتو شنیده باشه اما هیــــــچ وقت اون حسی رو که تو قلبت احــســـاس کردی حس نکرده...

نه ایــنــکه زانـــو زده باشــم نه... فقط... دلتنــــگیت سنگینــــی می کند...

دنیـــایم پر از تنهایــیـست... این را میتوانی از عنکـبـــوتی بپرسی که سالهاست بر در خانه ام تار تـنـیــده است بدون آنکه حتی یک بار خانه اش آسیــب دیده باشد...

بوق اِشـــغال ميزند وقـــتي شــماره ات را در ذهــنم ميگــيرم كـــــــسي انگار پشـــت خط است...!

لـعــنـت بـه مـخــاطـبـای خـــاصـی کـه تـا وقـتــی خــودشــون خـواسـتن مــونـدن ...

دِلْ تنگے اَم را با فاصلــہ مے نویسَمْـــ ...
تا شایدْ فاصلــہ اے بین دِلَمْـــ و تنگے بیُفـــتدْ ...
چــہ خیالــــِ خامے ... !
اینْ مَدار فاصلــہ مُـــوَربْ اَستْ ...
چندے کــہ بگذردْ ...
دوباره مے شَودْ : " تَــــــنْـــــــــگے ِ دِلْ...
(نظر یکی از دوستان بود دیدم قشنگه گذاشتمش اینجا)
گـاهــﮯ نـدانـسـتـﮧ از یــک نـفـر بـتـﮯ درســت مــیـکـنـﮯ...
آنــقـدر بـزرگ کـﮧ از دســت ابـراهـیـم نـیـز کــارـﮯ بـر نـمـﮯ آیـد...
ُُُُُُُُُُُُُُُُُ
این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...
تظاهر به بی تفاوتی،
تظاهر به بی خیـــــالی،
به شادی،
به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست...
اما . . .
چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش" 
هرچند نمیدانم
خواب هایت را با که شریک میشوی
اما هنوز
شـریک تمام بیخوابی های من تـویی
...........................................................
بی قراری هایم ... شب گریه هایم ... دلتنگی هایم ... نگرانی هایم ...
همه و همه دلایلی هستند برای آنکه باور کنی عــاشقــ♥ــم!
.............................................................................
از خدا پرسیدم اگر در سرنوشت ما
همه چیز را از قبل نوشتی...
آرزو کردن چه سودی دارد؟
خداوند گفت: شاید در سرنوشتت
نوشته باشم هرچه را آرزو کرد...
.....................................................................
" ﺯטּ " ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﮔﺮ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﭘـآیِ ﻋﺸـقمـ ﻧﺎﯾﺴﺘﻢ!
ﻣﻦ ﺍﺯ ﻗﺒﯿﻠﻪ ﯼ " ﺯُﻟﯿﺨـآ " ﺁﻣﺪﻩﺍَﻡ...
ﺁﻧﻘﺪﺭ عشقـَت ﺭﺍ ﺟـآﺭ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ ﺗﺎ ﺧﺪﺍ
ﺑﺮﺍﯾﻢ ﮐَﻒ ﺑﺰﻧﺪ!
......................................................................