قلب ترک خورده

آدم هایی پر از بی رحمی و قضاوت

 

آدم هایی پر از خیانت

 

دلم را برای دوباره با تو بودن تهی نمی سازم

 

دلم را برای همیشه

 

بی تو بودن

 

آماده می کنم

 

ای فراموش شده ذهن و قلب ترک خورده

 

بگذار بگـــــــذرد

بگذار بگـــــــذرد روزهایی که

 

                روز مـــــــــ♥ــــــا نیست...

 

                               روز ما هـــــــم می رسد ...

من هم ميخواهم كنارم باشی


ميخواهی دلتنگت نباشم

 

انگار كه بخواهی شيروانی های "رشت" خيس نباشند!

 

انگار كه بخواهی زمستان های "الموت" سرد نباشند!

 

انگار كه بخواهی پاييزهای روستای چنار ِ "کاشان" زرد. . !! دنيا اما

 

کاری به خواستن ِ هيچ كس ندارد

 

من هم ميخواهم


كنارم باشی. .

بـعـد از رفـتـنـت خـشـکـیـــدم

آخـریـن قـراری کـه بـا هـم گـذاشـتـیـم

 

ایـن بـود:دیـگـر سـر راه هـم

 

"سـبــــز" نـشـویـم

 

دیـروز زیـر بـــــــاران

 

اتـفـاقـی بـه هـم بـرخـوردیـمسـبــزتـر از هـمـیـشـه دیـدمـتامـا مـن هـمـچـنـان

پـای قـولـم هـسـتـم

 

چـرا کـه ...بـعـد از رفـتـنـت خـشـکـیـــدم...

 

 

 

وقتی کسی که باید تو را بفهمد ، درکت نمی کند

 

دوست نداری خودت را به هیچکس ِ

 

دیگر بفهــــــــــمانی . . .

 

 

 

بغضـــــم غـــــرۅرمـــــۅ یـــــارے نمیکنـــــہ

فقط گفتم: چون دوستت دارم

گفت: مثلا می خواهی چه کار کنی وقتی من نخواهم ات؟... سخت ترین سوال دنیا بود


باید می گفتم آخ بله بله آقا چقدر هم که درست و منطقی می فرمایید و طبیعتا نمی توانم هیچ کاری بکنم و خوشبخت شوید و خداحافظ؟ 


یا باید از این جیغ جیغ بازی های زنانه درمی آوردم و می گفتم اصلا همان بهتر که نباشی و بروی الهی به حق چی و چی بمیری؟

یا راستش را باید می گفتم که من از خدا قول گرفته ام!؟ 


یا باید می گفتم دلم روشن است؟


یا باید می گفتم به معجزه معتقدم؟


کدام را باید می گفتم که باز برنگردد بگوید نمی شود که نمی شود که نمی شود!؟


کدام را که برنگردد بگوید توی دنیای واقعی زندگی کن!؟... 


یا باید می گفتم هر چه که بخواهی بیشتر از پیشتر همان می شود، که بگوید اگر قرار بود شده باشد تا حالا شده بود و Game Over شده ای خانم؟! 


چی باید می گفتم که جوابش را خودم ندانم!؟!؟


فقط گفتم: چون دوستت دارم


گفت: خب داشته باش، این طرف ماجرا که از این خبرها نیست!...


و به قول بزرگ مرد، بزرگ عاشق، بزرگ شاعر: من درد در رگانم/ حسرت بر استخوانم/ چیزی نظیر آتش بر جانم پیچید.../... 


به خود اما گفتم: باور کنی باخته ای ها، گور پدر این دنیای واقعی ای که هی با پس ِ پا و پیش ِ پا شوت ات می کند تویش، تردید کنی به خودت مدیونی ها همه ی عمر،... 

دنیای واقعی اگر حرفی برای زدن داشت که تا چشم کار می کند همه اش بدی و بدی نبود... 


مرا به دنیای واقعی پاس نده؛ هیچ دنیایی واقعی تر از همین دنیایی که من و تو در آن اشتباه می کنیم و دوباره بهترش را می سازیم نیست!... 


گفتم: تنهایی از پس اش برمی آیم... و برمی آیم...!! حتی اگر همین حرفم نتیجه را عکس کند و باعث شود بیشتر سعی کنی که بهم ثابت کنی که نمی شود!!...


من آنقدر روی این احساسم تمام قد می ایستم که کائنات از دست روی دست گذاشتنش شرمنده شود


من آنقدر روی این احساسم تمام قد می ایستم که نتوانی باور کنی که بی خیال ای بابا هر چه که می گویم را از دیگران هم قبل ها شنیده ای و آخرش کوتاه آمده اند بالاخره... 


ببین! من مریم مقدس نیستم، تو هم نیستی، من بهترین نیستم، تو هم نیستی، من همانی که می خواهی نیستم، تو هم نیستی،... 


من اما آنقدر روی این احساسم تمام قد می ایستم که کائنات تمام قد به احترام احساسم بایستد!

کَـ ـم آوردَم...،

اِحـ ـساسَـ ـم نَشـ ـتـ ـی دارَد،


تـ ـورا کـ ـه نمی بیـ ـنم،چکّـه چکـّه می کنــد..،



قبول!



کَـ ـم آوردَم...،


بیـ ـش اَز حـ ـد بـ ـه تـ ـو دِل بَـسته اَم وحـ ـالا...


ایـ ـن وابَـ ـستگـ ـی هـ ـارا جـ ـوابـ ـی نیـ ـسـ ـت...

 

چـ ـه کِـ ـششـ ـی دارَد احسـ ـاسَـ ـم بـ ـه تـو...از ایـ ـ ـن فاصـ ـ ـله!

تنهـــــــــا نمیمانم نترس !

نبین تنهایم

تنهایی ام دروغی ست

شهری ست شلوغ توی دلم

پر از آدم هایی که همه شان منم

پر از آدم هایی که همه شان تویی

من دوست بارانم

با خیال راحت برو

من تنها نمی مانم


تا عشق تو آمد

تا عشق تو آمد در قلبم، تو رفتی ، تا آمدم بگویم نرو ،رفته بودی ، 

تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم ...


بوی گند خیانت تمام شهر را گرفته!

بوی گند خیانت تمام شهر را گرفته!
مردهای چشم چران ، زن های خائن
پسرهای شهوتی ، دخترهای پول پرست

پس چه شد؟
چیدن یک سیب و اینهمه تقاص؟!
بیچاره آدم ، بیچاره آدمیت
 
 
و من هنوز عاشقم
آنقدر که مي توانم
هر شب - بدون آنکه خوابم بگيرد
از اول تا آخر بي وفايي هايت را بشمارم
و دست آخر
همه را فراموش کنم
آنقدر که مي توانم
اسمت را
روي تمام آبهاي دنيا بنويسم
و باز هم جا کم بيا ورم
آنقدر که مي توانم
شب ها طوري به يادت گريه کنم که
خدا جايم را با آسمان عوض کند!
و من هنوز عاشقم
آنقدر که ميتوانم
چشم هايم را ببندم
و خيال کنم:
هنوز دوستم داري
 
بعضی وقت ها خداحافظ
یعنی : نذار برم ...
یعنی : برم گردون..
یعنی : سفت بغلم کن.. و
سرمو محکم بچسبون به سینه ات و
... بگــــــــــو :
خداحافظ و کوفت ..
خداحافظ و زهر مار..
بیخود کردی میگی..
خداحافظ !
دفعه آخرت باشه !!
مال خودمی ..
 

جاگذاشته ام دلی

هرکه یافت

مژدگانی اش تمام “زندگی ام”

خدایا

دُختری پشت یک هزار تومنی نوشته بود:

پدرم واسه همین پولی که پیش توست

مرا یک شب به دست صاحب خانه مان سپرد..

خدایا چقدر میگیری شب اول قبر قبل از

اینکه تو سوال کنی من بپرسم چــــــــــــــــــــراا؟ ؟؟

دستهایم را محکمتر فشار بده نازنینم

کاش میشد چشمانم را می بستم و اول زمستان باز میکردم . . . .
امسال بی تو تحمل نبودنت را در پایِیز ندارم


مهم نیست عمر کوتاه باشد یا بلند . . .
مهم . . . مهم نفسهایی ست که بی تو بلند و با تو کوتاه کشیده میشود. . .


به قول فروغ شهامت میخواهد سرد باشی و گرم بخندی . . .
آنقدر از حادثه پرم که وقتی به خانه میرسم تلویزیون لم میدهد روی کاناپه تا مرا تماشا کند . .


دستهایم را محکمتر فشار بده نازنینم . . .
اینجا خیلی ها سر جدایی تو و من شرط بسته اند . . .


سکوت

یعنی اما … یعنی اگر …

یعنی هزار و یک دلیل که “دل” میترسد بلند بگوید …


بازیگر شوم ،

آرامش را بازی کنم

باز باید خنده را به زور بر لبهایم بنشانم

باز باید مواظب اشک هایم باشم

باز همان تظاهر همیشگی ” خوبم … ”


آنقدر در تـــــــــــو غــرق شـــده ام..
که از تلاقـــى نگاهـــم بادیگرى

احســـاس خیانــت میـــکنم!!
عشـــــــــــق یعنى همین...

اینجاآرامگاه بغض های کهنه است.....
لطفل کمی سکوتـــــــــــــــ!!!
که اگر بیدار شوند
نفس گیرنـــــــــــــــــــــ ــــــــــــد،لعنتی ها!!!
 
 
کــــــــــاش
روزهــــــــــــای دلتنگی ِ مـــــــــن
مثل ِ “دوست داشتن های” تو کوتاه می شد
کــــــــــاش…
 
 
 
آهسته بیا

چیزی هم ننویس

نظر هم نگذار

همان که بخوانی بس است

من به بی محلی آدمها عادت دارم
 
 
دلم بهانه ات را میگیرد..
چقدر امشب حس میکنم نبود تورا..
صدایت در گوشم می پیچد و من میگویم:
جانم مرا صدا کردی؟
دلم تنگ است!‏
صدایم کن...
 
 

جاستینا - به این آزادی بخند

میخوام حرف بزنم ولی کوتاه
آخه میگن حرف اگه کوتاه باشه زودتر به دل میشینه
این چیزایی که میخوام بگم تحقییر نیس
بفهم حرفایی که میزنم یه تهدید نیس

ببین جنسه ضد من
برا ادامه ی نسل همه چشما به تواِ
همه دعا به دوره شکمه مادری که میخواد منقلب کنه
اگه تو بیرون بیای دنیارو مضطرب کنه
ببین جنسه ضد من من تثبیت نشدم
من واسه تو یه موجودم که تعریف نشدم
تو تو دسته کسی بودی که از جنسه خودمه
تو گوشت خونده خنده ی من جلفه یه ذره
اگه ساعتای آخر شب واسه من حرومه
اگه فحش خارو مادر اصن واسه من نبوده
اگه تعجب نمیکنن از بد بودنت
اگه هم خوابیات نشونه ی سر بودنه
اگه کرم درختیم که تو دنبالشی
اگه بزنیو بری به من میگن لاشی
اگه فرق نیاز من و تو هرزگی میشه
اگه تن واسه تو یه چیز بی ارزشی میشه
اگه خیانت تو عدم زنیت منه
اگه خیانت من خلاف طبیعت زنه
اگه بعضی وقتا پولو به تو ترجیح میدم
اگه وقتی به پول میرسی من تعویض میشم
اگه گرگایی که با ناموست میپرنو میدری
اگه خودت گرگ میشی واسه ناموس دیگری
اگه مهم میشه بکارتو جسارتم
اگه وقتی منو میخوای که تو اسارتم
اگه تو بهشتم باشی چشت سیر نمیشه
اگه "گلم خوش"نباشه دلت گیر نباشه
اگه همیشه دنبال یکی بهتر از تواّم
اگه وقت یائسگی دیگه خارج از دورم
اگه من باعث جهنمی بودنتم
اگه تو وجودت.اراده ای مونده یکم
بزا بگم یه عمره که تو اسارتی
میگن ذاتت همینه توهین به این راحتی
بخدا این اگه ها فقط واسه ارزشاته
قبول بی ارادگی دِ آخه بگو تا کی؟
یه بارم تو به هرزگیام مهره نه بزن
یه بارم تو از خوبیات بخونو حرف بزن

ببین جنسه ضد من به این آزادی بخند
بفهم ارزشتو مرد به این آزادی بخند

ببین جنسه ضد من به این آزادی بخند
بفهم ارزشتو مرد به این آزادی بخند
آره بخند...به این آزادی بخند....بخند

اين روز ها ................
دل های مچاله
اندیشه های مچاله
روابط مچاله
...
و آدمهایی که هنوز هم باهم خوب تا نمیکنند

ایــن الـتـمـاس آخــرم

هر جور میتونی بمون،من با تو سازش میکنم
هـر بار میگفتم نـرو،ایـن بار خواهش مـیـکنم

♫♫♫

بـا زخم تنهاتر شدن،محتاج تسکینم نکن
تنهاتر از من نیستی،تنهاتر از اینم نکن

♫♫♫

بـا گریه های هر شبم،دنبال مرحم نیستم
اینبار بشکن بغضمو،فـکـر غـرورم نـیـستـم

♫♫♫

کی گفته این خواهش منو،تو چشم تو کم میکنه
ایــن الـتـمـاس آخــرم،خـیـلـی بـزرگـم مـیـکـنـه

سر خاک من،


سر خاک من،

اونیکه بیشتر اذیتم کرد،
بیشتر گریه میکنه…

اونیکه منو نخواست،
بلاخره میاد دیدن جسدم…

اونیکه حتی نیومد تولدم،
زیر تابوتمو گرفته…

اونیکه سلام نمیکرد،
میاد برا خداحافظی…

عجب روزیه اون روز فقط حیف که خودم نیستم!

احمد شاملو

شگفتا که نبودیم
عشق ما
در ما
حضورمان داد
پیوندیم اکنون
آشنا
چون خنده با لب و اشک با چشم
واقعه ی نخستین دم ماضی


غریویم و غوغا
اکنون
نه کلامی به مثابه ی مصداقی
که صوتی به نشانه ی رازی
هزار معبد به یکی شهر
بشنو:
گو یکی باشد معبد به همه دهر
تا من آن جا برم نماز
که تو باشی


چندان دخیل مبند
که بخشکانی ام از شرم ناتوانی خویش
درخت معجزه نیستم
تنها
یکی درخت ام
نوجی در آبکندی
وجز این ام هنری نیست
که آشیان تو باشم
تخت ات و تابوت ات


یادگاریم و خاطره اکنون
دو پرنده
یادمان پروازی
وگلویی خاموش
یادمان آوازی


»» فروغ فرخزاد «««

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست

می خندم!...
دیگر تب هم ندارم...
داغ هم نیستم...
دیگر به یاد تو هم نیستم.
سرد شده ام.
سرد سرد...
نمی دانم
شاید...
شاید دق کرده ام!!!
کسی چه می داند...
...........................................
سیگارشو روشن کرد،
گفتم:این روزا خیلی تو فکری!
گفت:میکشی؟
گفتم:بادودمیونه ی خوبیـــــ ندارم
گفت:میخوام برگردم
گفتم:به کجا؟ازکجا؟
گفت:به خودمـــــ...
چیزی نگفتم!
گفت:این مدت خیلی درگیربودم،ازخیلی چیزا غافل بودم...
گفتم:درگیرچی؟غافل ازچی؟
به دودسیگارش خیره شد...
و گفت:درگیرعشق و غافل اززندگیـــــــــ....
حالت فیلسوفانه ای به خودم گرفتم وگفتم:
به قول یه رفیق زندگی چیزی جز عشق نیست!
بدون اینکه به من نگاکنه آروم گفت:
احتمالا رفیقمون تا حالا عاشق نشده بود،راستی سیگار میکشی؟....
................................................................................................................
مـقـدس تــریـن جــای دنــیـاست ...

اتـــاق تنــهـایی هـــایـــم ..

وقـــتی ..

بــا نیـّــت " تــــــــو " خــلـوتـــ می ڪنـــم ..!‬
.......................................................................
يه وقــــتایے ڪه בلــ♥ـــت گـرفته ؛
بغض בارے ،
آروҐ نـیستے !
בلت بــ♥ـراش تـنگ شـבه ....
حـوصله ے هـیـچـڪسو نـבارے !
به یــاב لحظـ♥ـه اے بیفت ڪـه :
اوטּ هــمه ے بے قـرارے هــاے تـ♥ـــو رو בیـــב؛
امــا ....
چـشمـاشـو بست و رفـ♥ــت ... !!!
..........................................................
تو چه میدانی ...

از شب هایی که دنیا دور سرم می چرخید...

اما من با تمام قدرت ، به دور تو می چرخیدم؟!

تو چه می دانی ...

از روزهایی که بغض های دنیا برای من می ترکیدند...

ومن ، بی توجه ،با همه وجود ،برای تو می خندیدم...؟!

تو چه می دانی...



چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما

چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما

همیشه منتظریم و کسی نمی آید

صفای گمشده آیا

بر این زمین تهی مانده باز می گردد ؟

اگر زمانه به این گونه

ــ پیشرفت این است

مرا به رجعت تا غار

ــ مسکن اجداد

مدد کنید

که امدادتان گرامی باد

همیشه دلهره با من

همیشه بیمی هست

که آن نشانه ی صدق از زمانه برخیزد

و آفتاب صداقت ز شرق بگریزد

همیشه می گفتم:

چقدر مردن خوب است

چقدر مردن

ــ در این زمانه که نیکی

حقیر و مغلوب است ــ

خوب است

از : حمید مصدق

حتی اگر حرفی نبود

حتی اگر حرفی نبود،شماره ام را بگیر و فقط لبخند بزن،وقتی می خندی،زمان می ایستد،ودر زیر پوستم انگار پرنده ای برای رهایی پرپر میزند...

 
++ سرم را روی شانه ات بگذار

بگذار تا همه بدانند

" همه چیز " زیر سر من است!

همین که هستی ...

همین که لابه لای کلماتم نفس میکشی

راه میروی...

همین که پناه وازه هایم شده ای

همین که سایه ات هست

همین که لمس دستان پاکت غرور بی کسی ام را در هم میشکند

همین که کلماتم از بی تو بودن یتیم نشده اند

کافیست برای یک عمر آرامش

باش...

همین قدر دور...

همین قدر دست نیافتنی...

اما باش فقط باش...

خودکشی بهشت است...وقتی دنیایت جهنم باشد...!!

بهشت ،

نه مکانی بعد ِ مرگـــ !

زمانی ست به وسعت ِ زندگی...

که تنم محصور ِ

بازوان ِ توست !

 

 

می آیی

در آغوشم می گیری

روی موهای شقیقه ات دست می کشم

مگر خیال ها هم

پیر می شوند؟



 

گفتند اخر هر خنده گریه ست...بهانه ای جور کن تابخندم!!بغض بدی درگلو دارم...

نه اینکه زانو زده باشم!نه...فقط تنهایی سنگین است...!!

ترسم از شبی ست که بیدار شوم...خاطراتت هجوم بیاورند وپاکت سیگارم خالی باشد!!

گرچه سکوت بلند ترین فریاد عالم است...ولی گوشم دیگرطاقت فریاد های تورا ندارد!!کمی بامن حرف بزن!

برای درد هایم نشانه میگذارم...تا یادم بماند کجا دست خدارا نگرفتم!!

خدایا!...امندنش را حیران بنگرم یا رفتنش را مات بمانم؟؟؟باد اورده را باد میبرد...قبول!اما دلم را که باد نیاورده بود؟؟!

همین که قاصدکی را فوت میکنی برای من کافیست!چون عطر نفس های تورا همراه دارد!!

هرچقدر دور باشیم...باز بهم نزدیکیم!!بالا را نگاه کن؟!هردو زیر یک اسمانیم!!!

بی طاقتی عادت ان روزهایت بود...این روزها برای گرفتن خبری از من عجیب صبور شده ای!!

چقد سخته...بابغض نوشتم با خنده خوندی!چقد سخته بسته نگه داشتن لبها وقتی میخوای داد بزنی!

خودکشی بهشت است...وقتی دنیایت جهنم باشد...!!

دلتنگی

 حتی اگر حرفی هم نبود

شماره ام را بگیر و فقط بخند

وقتی میخندی

زمان می ایستد

ودر زیر پوستم انگار پرنده ای

برای رهایی پرپر میزند

++ اگر مرده‌ای، بيا و مرا ببر و اگر زنده‌ای هنوز لااقل خطی، خبری، خوابی، خيالی ...بی‌انصاف

++ راست می گفتی !من به درد تو ... نمی خوردم !ولی به درد تو من ! نمی مردم ؟
++ همین که تو میدانی دوستت دارم کافیست بگذار خفه کند خودش را دنیا...

زَمــ ــین جـاییــــــ اَســت

زَمــ ــین جـاییــــــ اَســت کـ ـه ـمَردُمَـــــش هَر چـه را نِمـی فَهمَــند مَــسخَرــه مـی کُــنَنــ ــد
................................................

غـــصه مــرا کــُشت...!!!

وقــتی دیــدم دســت بـه سیــنه ایســتاده ای...

تـــمام ِ راه را بــرای آغــوشـَت دویــده بــودم بــی انــصاف..؟؟!!!

............................................................

هِــ ـ ـ ـــی رَفــــیق ......

اَز خــاکـ اومَــدیـ وَ بـ ـه خـاکــ بَر مـی گَــردی پَـس لَــجن نَبــاش
............................................
 
نـشـستـه ام...

بـــیـاد ِ کــودکــی هـــایــم ،

دور ِ "غــلـط"هــا ،

یـک خــط ِ قرمز مـی کـــشـم !

حتی...

دور ِ تــــــــو !

دلم گرفته

 

چه زیباست کسی را دوست داشتن

با او عشق را ساختن

چه زیباست برای کسی سرودن

او را بعد از خدا ستودن

او را در قصه ها شاه کردن

او را در دل خویش جا کردن

چه زیباست با عشق زندگی ساختن

عشق را یافتن و تا ابد با او ماندن



 


دلـ ـم گرفـ ـته از آدمـ ـای کـ ـه میـ ـگن دوسـ ـت دارم
ولـ ـی معنـ ـیش رو نمـیـ ـدونن

از آدمـ ـای کـ ـه میـ ـخوان مـ ـال اونـ ـا باشـ ـی
ولـ ـی خودشـ ـون مـ ـاله تـ ـو نیسـ ـتن
از آدمـ ـای کـ ـه زیـ ـر بـ ـارون بـ ـرات میـ ـمیرن
ولـ ـی وقتـ ـی آفتـ ـاب بـ ـشه همـ ـه چیـ ـز یـ ـادشون میـ ـره

یه وقـتایی که دلتـــ گـرفته

بغـض داری ،

آروم نـیستــی

دلتــــــ بـــراش تـنگـــــ شده

حـوصله ی هـیـچـکسو نـداری

به یــاد لحظه ای بیفتـــــ کـه

اون هــمه ی بی قـراری هــای تـو رو دیـــد

امـــــــا ....

چـشمـاشـو بستـــــ و رفــتـــــ ...

___________________________________

سلامتی دلامون که تنگ کسایی میشه که اصلا نمیدونن
دل چیه...

خدایا

این دلتنگی های مرا هیچ بارانی آرام نمیکند

فکری کن

اشک من طعنه میزند به باران رحمتت !



در زندگـﮯ بـرآﮮ هر آدمـﮯ !


از یـڪ روز،

از یـڪ جــآ،

از یـڪ نفـر،

بـہ بعـد...!

دیگـر هـیچ چیـز مثـل قبـل نیستــ!

نـہ روزهآ، نـہ رنگ هآ،نـہ خیـآبـآטּ هآ

همـہ چیـز مـﮯ شـود:

دلتنگـﮯ...!


آرامشــی میخواهم

خلوتــی میخواهم

تــو باشی و من

در کنار هم

تو سُکوت کنــی و مَــن گوش کنم

و من آرام بگویم ترا دوست دارم و تو گوش کنی

و آرام بگوئی .. من هم

بندبند دلم پاره میشد!
وقتی از غریبهــــــــــ ای میشنیدم
که چطور بندبندلباست را برایش باز میکردیــــــــــ...
 
 
 
برای دلم، گاهی مادری مهربان میشوم
دست نوازش بر سرش میکشم میگویم: «غصه نخور، میگذرد …»
برای دلم، گاهی پدر میشوم
خشمگین میگویم: «بس کن دیگر بزرگ شدی ….»
گاهی هم دوستی میشوم مهربان
دستش را میگیرم میبرمش به باغ رویا …
دلم ، از دست من خسته استــ

چندی حرف دل ...!!!

هــیـچــــــــکس حق نداره درباره ت قضـــاوت کنه چون هیچـــــــکس دقیقا نمـــیدونه چی بهت گذشته. شاید یــکم از سرگذشتـــتو شنیده باشه اما هیــــــچ وقت اون حسی رو که تو قلبت احــســـاس کردی حس نکرده...


نه ایــنــکه زانـــو زده باشــم نه... فقط... دلتنــــگیت سنگینــــی می کند...


دنیـــایم پر از تنهایــیـست... این را میتوانی از عنکـبـــوتی بپرسی که سالهاست بر در خانه ام تار تـنـیــده است بدون آنکه حتی یک بار خانه اش آسیــب دیده باشد...


بوق اِشـــغال ميزند وقـــتي شــماره ات را در ذهــنم ميگــيرم كـــــــسي انگار پشـــت خط است...!


لـعــنـت بـه مـخــاطـبـای خـــاصـی کـه تـا وقـتــی خــودشــون خـواسـتن مــونـدن ...

فــرزانهـ ♥بیــ صــداتر از سـکوتـــــ♥

 

دِلْ تنگے اَم را با فاصلــہ مے نویسَمْـــ ...

تا شایدْ فاصلــہ اے بین دِلَمْـــ و تنگے بیُفـــتدْ ...

چــہ خیالــــِ خامے ... !

اینْ مَدار فاصلــہ مُـــوَربْ اَستْ ...

چندے کــہ بگذردْ ...

دوباره مے شَودْ : " تَــــــنْـــــــــگے ِ دِلْ...

 

(نظر یکی از دوستان بود دیدم قشنگه گذاشتمش اینجا)

گـاهــﮯ نـدانـسـتـﮧ

گـاهــﮯ نـدانـسـتـﮧ از یــک نـفـر بـتـﮯ درســت مــیـکـنـﮯ...

آنــقـدر بـزرگ کـﮧ از دســت ابـراهـیـم نـیـز کــارـﮯ بـر نـمـﮯ آیـد...

ُُُُُُُُُُُُُُُُُ


این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...

تظاهر به بی تفاوتی،

تظاهر به بی خیـــــالی،

به شادی،

به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست...

اما . . .

چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"

" ﺯטּ " ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﮔﺮ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﭘـآیِ ﻋﺸـقمـ ﻧﺎﯾﺴﺘﻢ!

هرچند نمیدانم
خواب هایت را با که شریک میشوی
اما هنوز
شـریک تمام بیخوابی های من تـویی

...........................................................

بی قراری هایم ... شب گریه هایم ... دلتنگی هایم ... نگرانی هایم ...
همه و همه دلایلی هستند برای آنکه باور کنی عــاشقــ♥ــم!

.............................................................................

از خدا پرسیدم اگر در سرنوشت ما
همه چیز را از قبل نوشتی...
آرزو کردن چه سودی دارد؟
خداوند گفت: شاید در سرنوشتت
نوشته باشم هرچه را آرزو کرد...

.....................................................................

" ﺯטּ " ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﮔﺮ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﭘـآیِ ﻋﺸـقمـ ﻧﺎﯾﺴﺘﻢ!

ﻣﻦ ﺍﺯ ﻗﺒﯿﻠﻪ ﯼ " ﺯُﻟﯿﺨـآ " ﺁﻣﺪﻩﺍَﻡ...

ﺁﻧﻘﺪﺭ عشقـَت ﺭﺍ ﺟـآﺭ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ ﺗﺎ ﺧﺪﺍ

ﺑﺮﺍﯾﻢ ﮐَﻒ ﺑﺰﻧﺪ!

......................................................................

دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم…

نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم…

برای اینکه نگذارم آنها بیایند…