بندبند دلم پاره میشد!
وقتی از غریبهــــــــــ ای میشنیدم
که چطور بندبندلباست را برایش باز میکردیــــــــــ...
وقتی از غریبهــــــــــ ای میشنیدم
که چطور بندبندلباست را برایش باز میکردیــــــــــ...
برای دلم، گاهی مادری مهربان میشوم
دست نوازش بر سرش میکشم میگویم: «غصه نخور، میگذرد …»
برای دلم، گاهی پدر میشوم
خشمگین میگویم: «بس کن دیگر بزرگ شدی ….»
گاهی هم دوستی میشوم مهربان
دستش را میگیرم میبرمش به باغ رویا …
دلم ، از دست من خسته استــ
دست نوازش بر سرش میکشم میگویم: «غصه نخور، میگذرد …»
برای دلم، گاهی پدر میشوم
خشمگین میگویم: «بس کن دیگر بزرگ شدی ….»
گاهی هم دوستی میشوم مهربان
دستش را میگیرم میبرمش به باغ رویا …
دلم ، از دست من خسته استــ
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۱ ساعت 15:58 توسط setare
|
بــــــــدان ..."حــــــوای" کسی نـــــمی شــوم که به "هــــــوای" دیگری برود ...