مآدرش داشتــ آرام کَف آشپَزخانه جآטּ مےداد..
از کامپیوتر متنَــ ـفر اَست و بالطبع اَز اینترنـِت...
اَز موزیک بَدش مےآید و
از هِدفــ ـوטּ.
آیپَدش را دور اَنداختـــہ
و مُدتهآستــ که دَرهاے بَستــہ ے
اُتاق ها مےتَرســ ـآندش...
2 سآل پیــ ـش
وَقتی هدفونش توی گوشـ ـش
بوב،
با صِداے بُلند
موزیک گوش مےداذ
و پآے سیستمَــش نشـسته بود، نِت را
شُخم مےزَد
و مِثل هَمیشــہ درِ اُتاقــش بَستہ بود،
مآدرش داشتــ آرام کَف
آشپَزخانه جآטּ مےداد...

وقتی از پنجره دلت
به آسمون آبی خوبیهایت می نگرم
احساسی در درونم می گوید
کاش وسعت آبی لحظه هایت
مال من بود

کـاش مـی
فـهـمیـدی
قـهـر میـکنم
تـا دسـتـمو مـحـکمتر بگیـری و بـلـنـدتـر بـگـی
بـمون...
نـه ایـنـکـه شـونـه بـالا بــنـدازی و آروم بـگـى
هـر طور راحـتـى!!
قـهـر میـکنم
تـا دسـتـمو مـحـکمتر بگیـری و بـلـنـدتـر بـگـی
بـمون...
نـه ایـنـکـه شـونـه بـالا بــنـدازی و آروم بـگـى
هـر طور راحـتـى!!

دلتنگ تر از همیشه
ام
در هیاهوی دیدنت
لبریز شنیدنت
آتش فشان چشم هایم
نزدیک است فوران کند
در حسرت بودنت
در هیاهوی دیدنت
لبریز شنیدنت
آتش فشان چشم هایم
نزدیک است فوران کند
در حسرت بودنت
ترجیح می دهم همه را غریبه صدا کنم!
تا وقتی از پشت خنجر می زنند
با
خودم بگویم :بیخیال...
از غریبه بیش از این انتظاری نیست...

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 16:49 توسط setare
|
بــــــــدان ..."حــــــوای" کسی نـــــمی شــوم که به "هــــــوای" دیگری برود ...