لحظه های دلتنگی
نمیدانم چراامشب کلمه هایم خیس شده اند
مثل اسمانی که امشب میبارد
واینک باران
برلبه ی پنجره ی احساسم مینشیند
وچشمانم رانوازش میدهند
تاشایدازلحظه های دلتنگی گذرکنم
مثل اسمانی که امشب میبارد
واینک باران
برلبه ی پنجره ی احساسم مینشیند
وچشمانم رانوازش میدهند
تاشایدازلحظه های دلتنگی گذرکنم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۱ ساعت 10:3 توسط setare
|
بــــــــدان ..."حــــــوای" کسی نـــــمی شــوم که به "هــــــوای" دیگری برود ...