حـماقتِ انـسان
بـزرگترین حـماقتِ انـسان در زنـدگی،
لـبخند زدن بـه کـسی اسـت
کـه ارزش نـگاه کـردن هـم نـدارد...
بـزرگترین حـماقتِ انـسان در زنـدگی،
لـبخند زدن بـه کـسی اسـت
کـه ارزش نـگاه کـردن هـم نـدارد...
رنـگ صـورتی اعـتقاد دارم...
مـن مـعتقدم کـه خـنده بـهترین سـوزاننده ی کـالری سـت
مـن بـه بـوسیدن مـعتقدم، بـوسیدن زیـاد...
مـن مـعتقدم وقـتی کـه هـمه چـیز غـلط از آب درآمـد، قـوی بـاشم
مـن مـعتقدم کـه دخـتران شـاد، زیـباترین دخـترها هـستند
مـن مـعتقدم کـه فـردا روز دیـگری سـت و بـه مـعجزه مـعتقدم...
خاطره ات به جای تو

خستهتر از صدای من، گریهی بیصدای تو
حیف که مانده پیش من، خاطرهات به جای تو
رفتی و آشنای تو، بیتو غریب ماند و بس
قلب شکستهاش ولی پاک و نجیب ماند و بس
طعنه به ماجرا بزن، اسم مرا صدا بزن
قلب مرا ستاره کن، دل به ستارهها بزن
تکیه به شانهام بده، دل به ترانهام بده
راوی آوارگیام، راه به خانهام بده
یکسره فتح میشوم، با تو اگر خطر کنم
سایهی عشق میشوم، با تو اگر سفر کنم
شبشکن صد آینه با شب من چه میکنی؟
این همه نور داری و صحبت سایه میکنی
وقت غروب آرزو بهت مرا نظاره کن
با تو طلوع میکنم ولولهای دوباره کن
با تو چه فرق میکند زنده و مرده بودنم
کاش خجل نباشم از زخم نخورده بودنم
دکتر افشین یداللهی
لــَـعـنـت بــﮧ روزهــآيــ ــے ڪــﮧ
دلـ ــت از פֿـــــُ ــــــدا هم پُــ ـــره . . . !!!

گل من ! تلخي حرفامو ببخش
كوچكي ها و بدي هامو ببخش
اگه كم تحملم سخت نگير
تو بخند و كودكي هامو ببخش
اگه قلب عاشقم سنگ شده
قلب بيچاره ي تنهامو ببخش
اگه غافل ميشه از تو چشم من
تو قصور سوي چشامو ببخش
تو كه دستات پر مهربونيه
وسعت خالي دستامو ببخش
واسه توصيف تو شعر من كمه
ضعف طبع من و شعرامو ببخش
مَنـ اَز اونـآم ...
کِــ اَگِــه شـآنـس دَرِخونَم و بِزَنِـه
هَمـون لَحظِهـ |هَندزفِری| تـــو گــوشَمِهـ ، نِمیشنَوَمـ :|

تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم ...

